closeIcon
closeIcon
closeIcon

روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست

دیوان حافظ غزل شماره 20
خواجه شمسُ‌الدّینْ محمّدِ بن بهاءُالدّینْ محمّدْ حافظِ شیرازی
لِسانُ‌الْغِیْب
دیوان غزلیات حافظ

روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست

می ز خُم‌خانه به‌جوش آمد و می‌باید خواست

نوبهٔ زهدفروشانِ گران‌جان بگذشت

وقتِ رندی و طرب کردنِ رندان پیداست

چه ملامت بُوَد آن را که چنین باده خورَد؟

این چه عیب است بدین بی‌خردی؟ وین چه خطاست؟

باده‌نوشی که در او روی و ریایی نَبُوَد

بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست

ما نه رندانِ ریاییم و حریفانِ نفاق

آن‌که او عالِم سِرّ است، بدین حال گواست

فرضِ ایزد بگزاریم و به کس بد نکنیم

وان چه گویند روا نیست، نگوییم رواست

چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم؟

باده از خونِ رزان است، نه از خون شماست

این چه عیب است کز آن عیب، خلل خواهد بود؟

ور بُوَد نیز چه شد؟ مردم بی‌عیب کجاست؟

کاهش ۵.۶ درصدی تلفات شبکه